زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

 

بهروز فروتن

متولد:فروردین ماه ۱۳۲۴

شهر محل تولد:تهران

بنیانگذار:گروه صنایع غذایی بهروز

کارآفرین بخش:صنعت-تولید

سن شروع به کار:۷ سالگی

آرزوی کودکی:رهبری گروه

هنگامی که انسان به طبیعت سفر می کند تماشای مناظر سرسبز او را به نشاط می آورد. وقتی انبوهی از گل های رنگارنگ و زیبا را در پهنه دشت های هموار می بیند به وجد می آید و دلش می خواهد در آن لحظه زمان بایستد. انسان در مسیر حرکتش به سنگلاخها، کوهها و مسیرهای پر پیچ و خم می رسد و در این موقعیت ها بیشترین تصویری که در قاب چشمانش جای می گیرد تصویر صخره های سنگی و ناهموار است. اما دیدن گلی زیبا و کوچک در شکاف تخته سنگی بزرگ، از دل صخرهای سخت و سنگی روییده است؟

بیشتر جوانان ما برای تلاش در زمینه های کاری بهانه های بسیاری می آورند، بیشترشان از کمبود امکانات، شرایط نامساعد و … گلایه دارند اما اگر همین جوانان علاقه مند به کار، دست کم یک بار به حکایت چگونگی شروع به کار بسیاری از کارآفرینان کشور گوش دل بسپارند در خواهند یافت که امثال ما در چه شرایط و با چه امکاناتی مصمم شدیم به ایده هایمان جان ببخشیم.

امروزه امکانات خوبی در ایران عزیز وجود دارد و لازم است علاقه مندان به کار آفرینی همت خود را دو چندان نمایند، ترس را از دل بیرون کنند و با پشتوانه علمی، مهارت و تخصص گام ارزشمندی در راه سربلندی میهن عزیزمان بردارند و مانند گل سر برافراشته از میان صخره های سخت به رویشی باشکوه برسند.

ایران شایسته بهترین هاست و وظیفه نسل حاضر است که بپاخیزد. اگر به گذشته ها برگردیم، می بینیم که ما از نسل انسان های سختکوشی هستیم که هزاران سال پیش توانستند تابلوهایی از پیکره های سنگی بر دل کوهها بتراشند. امروز کوه «بیستون» سندی از تمدن آریایی ماست. به هر شهر و دیاری که قدم بگذاریم آثاری را از پیشینیان خود می بینیم که هر یک بسیار ارزشمند و غرور آفرین است. اکنون تمدن جهانی بشر به پیشرفت بالایی دست یافته است پس چرا ما ایرانیان سهمی از آن را در قباله کشور خود نگذاریم؟

کارآفرین در نگاه من به منزله خورشید تابانی در آسمان است، چرا که خورشید با تشعشعات نورانی خود به زمینیان گرما می بخشد و یک کارآفرین نیز با خلق موقعیت های کاری و شغلی، چه برای خود و چه برای دیگران مایه سود و منفعت است. حضور کارآفرینان در عرصه های مختلف تولید و خدمات نقش زرینی در پیشرفت سریع اقتصادی هر کشور دارد. کارآفرینان چون گنجینه ای پر بها، یکی از مهم ترین پشتوانه های ملی هر کشور هستند.

 

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

صنایع غذایی «بهروز» را در بدترین شرایط مالی و بدون داشتن سرمایه قابل توجهی راه اندازی کردم. در دوره ای که اغلب تولید کنندگان از اوضاع بد اقتصادی شاکی بودند هرگز از نابسامانی اقتصادی نترسیدم، بلکه به عنوان نماینده کشورم حضوری پر رنگ در این صنعت داشتم و فعالیتهای شرکتم را همچنان ادامه دادم. بسیاری از افراد را می دیدم که با کوچکترین ناملایمات اقتصادی یا سیاسی کوله بار خود را بسته و به آن سوی مرزها می رفتند و به زعم خود در کشورهای بیگانه ثروت خود را در نهایت امنیت به کار می انداختند.

آنهایی که تحمل شرایط سخت را نداشتند و از کشور خارج شدند و به قول خودشان قدر گلستان نهادند و در سایه امکانات و حمایت های آنجا به همه چیز دست یافتند، تنها توان گلخانه ای کوچک در گلستانی بزرگ بسازند. ولی آنان که ماندند و ایستادگی کردند در شورها گلستانی بنا نهادند. پیشرفت صنایع غذایی بهروز وقتی برای من معنا پیدا می کند که در خاک سرزمینم باشم و محصولاتم را در دست تک تک مردم میهنم ببینم.

امروز صنایع غذایی بهروز علاوه بر آنکه بر سر سفره های ایرانی جای دارد، شهرتش از مرزها نیز فراتر رفته است. همه این برتریها حاصل دوستی من با کار و سختی است. همیشه با واژه های ناامیدی و شکست بیگانه بودم. «شکست» برای من معنایی ندارد، آن را «ناموفقیت» می دانم. به همین دلیل نیز هرگز از ناموفقیت ها نهراسیدم، بلکه از تک تک آنها پلی برای پیروزی ساختم.

هنگامی که شمیم باد نوروزی در بین شاخه های نورسته نارون ها به مشام می رسید و مردم شهر تهران در حال و هوای دید و بازدید سال نو به سر می بردند، مادرم که صاحب دو دختر و دو پسر بود مرا در دهمین روز فروردین سال ۱۳۲۴ در محله «امیریه» تهران به دنیا آورد. پدر نام بهروز را بر من گذاشت.

پدرم امیر لشگر بود و به علت فعالیتهای سیاسی در آن زمان به اجبار بازنشسته شده بود اما هنوز ابهت یک صاحب منصب ارتشی را داشت. بعدها که بزرگتر شدم برایم از اجدادش حسن خان و حسین خان می گفت که از سرداران دوران فتحعلی شاه قاجار بودند. آنها توانسته بودند با رشادت و کارآمدی بخشی از خاک تصرف شده ایران را از سپاه عثمانی باز پس بگیرند. گویی هنوز تفکر و تعصب اجدادمان در ذهن و فکر پدرم خانه کرده بود و نمی توانست در برابر سرنوشت کشورش بی توجه باشد. من در دامان چنین پدری و مادرم که از خانواده ای اهل سواد و فرهنگ بود، بزرگ میشدم.

گاهی که سرگرم بازی کودکانه بودم، پدر خیره نگاهم می کرد و بعد لبخندی از سر آسودگی خیال بر لبش می نشست و رو به مادر می کرد و می گفت: «می دونم که این پسر عصای دستمون میشه و از ما مراقبت می کنه». از همان دوران، وقتی به حرفهای آنها گوش می سپردم فکر می کردم که در آینده مسئولیت بزرگی خواهم داشت.

با پدر دوران خوشی را داشتم. گاهی اوقات همراهش به بازار و بیرون از خانه می رفتم. پدر با آنکه خلع درجه شده بود ولی در بین مردم کوچه و بازار و دوستان و آشنایان احترام داشت. برایم جالب بود که می دیدم بعضی ها با دیدن پدرم کلاه از سر بر می دارند و با او در نهایت ادب حرف می زنند. البته این رفتار نتیجه احترام پدر به مردم بود. از رفتار و کردار پدر آداب معاشرت را یاد می گرفتم. در رویای بچگانه ام همواره او را یک قهرمان میدیدم و به او افتخار می کردم. در هفت سالگی مثل سایر خواهر و برادرهایم لباس فرم پوشیدم و راهی دبستان شدم. اولین مدرسه ای که آموختن را در آن یاد گرفتم دبستان «شهریار» بود. روحیه ام با سیاست های آموزشی مان سازگار نبود. ذهن جستجوگرم مدام در حال پرسش و یافتن پاسخ بود. دلم میخواست دلیل خیلی چیزها را بدانم. وقتی که از آموزگار و دبیران بیش از اندازه سوال می کردم، به جای اب دادن مرا تنبیه می کردند و با ترشرویی لقب فضول را بر من می نهادند، به همین دلیل اغلب دانش آموزی بازیگوش می دانستند و این موضوع باعث شد که چندبار محل تحصیلم را عوض کنم.

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

 پدر در خانه رویه خاصی برای تربیت من پیش گرفته بود. فصل تابستان که می رسید تشویقم می کرد که کار یاد بگیرم. هنوز زنگ صدایش در گوشم هست که می گفت : «پسرم کار جوهر هر مرده، اگه کار یاد بگیری و باهاش بیگانه نباشی همیشه موفق میشی». او نمی خواست که من فقط سرگرم بازی و تفریح کودکانه باشم، بلکه می خواست با خمیر مایه زحمت و تلاش آشنا شوم.

هر بار مرا نزد کاسب یا آهنگر و … محله می برد تا چند ساعتی از روزهای گرم تابستان را مشغول کار و فعالیت باشم. وقتی صاحب کارم آخر هر ماه یا هفته پولی کف دستم می گذاشت، آن را مثل گنجی گرانبها در گوشه ای پنهان می کردم و یا در قلک سفالی می انداختم. اما پول توجیبی که پدر میداد را به همراه دوستانم برای خریدن تنقلات و نخودچی کشمش و … در یک آن خرج می کردم. بعدها فهمیدم پدر حتی به کاسب یا دیگر اوستا کارها پولی میداد که به عنوان حقوق به من بدهند تا اجازه دهند چند وقتی با کارشان آشنا شوم.

ده ساله بودم. آخرین روزهای اسفند ۱۳۳۳ را نیز پشت سر گذاشته بودیم. مثل هر بچه دیگری در انتظار بهار و روزهای زیبای عید ثانیه شماری می کردم تا زمستان سرد و برفی از تن کوه و برزن رخت برچیند و تنها سفیدی برف بر قله دماوند باقی بماند. همه چیز بوی بهار می داد. شب را به امید یک صبح زیبا و نو به همراه خانواده سپری کردم اما در اولین ساعات روز آغازین سال جدید (۱۳۳۴) پدر برای همیشه ما را ترک گفت و به دیار ابدی سفر کرد. هنوز سردی زمستان را فراموش نکرده بودیم که سرمای گزنده و سنگین فراق بر خانه ما فرود آمد. تن بی جان پدر را در مقابل چشمان بهت زده من، برادران و خواهرانم به خاک سپردند. فرصت اندکی داشتم که در دامان پدر باشم، گویی خودش این را می دانست و تمام آن پندهار را که پدران ایرانی رسم داشتند به فرزندان خود بیاموزند، به من آموخته بود. در همان روز گرمای انگشتانش را بر شانه هایم احساس می کردم و دلم گرم میشد به همه خاطرات خوش و کوتاهی که با هم داشتیم. گویی سه شنبه برایم نماد یک روز سخت و سنگین بود و هر روز در تحمل جدایی از پدر نم اشک بر چشمانم مینشست. مادر مثل هر زن باغیرت ایرانی ما را زیر پر بال خویش گرفت. روزگار بی رحمانه همراهش را از او ربوده بود؛ او مانده بود با چند فرزند بی پدر که باید بزرگ می شدند. زندگی بعد از فوت پدر رنگ دیگری برایم داشت، گاهی احساس تنهایی می کردم. خیلی زود به این نتیجه رسیدم که بهتر است برای تامین هزینه های درسی ام کار کنم. هراسی از کار نداشتم چون پدر خوب به من آموخته بود که چگونه با کار دوست شوم و بدانم سختیها مقدمه پیشرفت هستند.

تابستان دوباره آغاز شد، دفتر و کتاب به گنجه رفت. برای من فصل کار شروع میشد. هر روز صبح با صدای مادر بیدار میشدم تا به محل کارم بروم. چهار خط اتوبوس سوار میشدم و بعد از پایان وقت کاری، دوباره خودم را در لابه لای ازدحام مسافران اتوبوس جای می دادم و به امیریه برمی گشتم. وارد خانه که میشدم، نگاه مهربان مادر خستگی را از تنم می زدود. تا قبل از فوت پدر مشکل مالی چندانی نداشتیم اما در نبودش گاهی خانواده در تنگناهای مادی قرار می گرفت و من دلم نمی خواست به این شرایط دامن بزنم؛ با آنکه پسر بچه ای بیش نبودم ولی هر تابستان بر تجربه های کاری ام می افزودم. اولین کارم فروش تنقلات در یک جعبه چوبی بود اما بعدها با کسب تجربه بیشتر، در کارگاه های ریخته گری و رادیوسازی هم مشغول به کار شدم.

فصل مدرسه برای بسیاری از بچه ها پایان تعطیلات و استراحت سه ماهه بود ولی برای من شروع تعطیلات بود، چون دیگر سر کار نمی رفتم و در کنار درس خواندن به تفریح با دوستانم می پرداختم. درس را دوست داشتم اما گاهی رفتار معلم ها باعث می شد از خواندن بعضی درسها انزجار داشته باشم. یادم می آید دبیران دروس انگلیسی و ریاضی اخلاق تندی داشتند. قبل از آنکه با خود درس آشنا شوم به دلیل رفتار آن دو معلم از این دو درس فراری بودم ولی علاقه وافری به ادبیات و انشا داشتم. آن زمان موضوع انشا بیشتر این بود: «علم بهتر است یا ثروت؟» وقتی انشا مینوشتم با آنکه می دانستم ثروت هم چیز بدی نیست اما برای اینکه آموزگار را از خودم راضی کنم مینوشتم که علم از ثروت بهتر است. در حالی که کشورهایی موفق هستند که مردمش می کوشند که سرمایه تولید کنند و سطح رفاه جامعه را بالاتر ببرند. آن سالها آموزگار ابهت خاصی در ذهن شاگردان داشت. در مدرسه وقتی میفهمیدیم فلانی پسر آقای معلم است همه در پی رفاقت با او در می آمدیم و به این کارمان هم افتخار می کردیم.

سرگرمی و خوشی دوران ما ساده اما زیبا بود. با نخ کاموا توپ کوچکی درست می کردیم و با آن روپایی میزدیم. هیچ حواسمان به این نبود که شلوار و کفش مان در گل و لای کوچه ها کثیف و گاهی گوشه ای از آن بر اثر بازی پاره می شد. به خانه که می رسیدیم با اخم مادر متوجه خرابکاریمان میشدیم اما دیگر دیر شده بود و باید تنبیه میشدیم. یادمان می دادند که بهتر است  لباس و کفش خود را تا سال بعد تمیز نگه داریم، پدر، مادرها با این طرز رفتارهای خود قناعت را به ما می آموختند.

 دوران کودکی قسمت وسیعی از دنیای ذهنم را فرا گرفته است و یاد آن همیشه برایم خاطره انگیز است. اگرچه من و همسن و سالانم با کمترین امکانات رفاهی درس می خواندیم و یا بازی می کردیم اما صدای دلنشین خنده های بچگانه مان هنوز هم مرا سرمست از گذشته های دور می کند. آنقدر باهم صمیمی بودیم که همان پول توجیبی اندک خود را روی هم می گذاشتیم و خوراکی می خریدیم و اینچنین لحظات خودمان را شیرین تر می کردیم.

 آن روزها آرزویم این بود که آموزگار شوم زیرا دوست داشتم شخصیت بزرگ و مهمی داشته باشم چون اولین اجتماعی که در آن وارد شدم مدرسه بود و آموزگار در آن محیط از ارزش و احترام بالایی برخوردار بود.

یادم هست بعد از مرگ پدر عاشق دختر همسایه شدم؛ فقط دوستش داشتم. اما وقتی مادرم این موضوع را فهمید، دلم میخواست زمین دهان باز کند و در آن پنهان شوم. تمام پیشانی ام از خجالت و عرق شرم خیس شده بود. مادر می گفت: “تو نمیتونی اونو دوست داشته باشی و من راضی نمی شم که با اون دختر ازدواج کنی چون شما دو تا با هم خیلی فرق دارین. هم از تو بزرگتره، هم اینکه فرهنگامون باهم فرق داره …… “

 

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

کم کم به جوانی تبدیل شدم که باید در مسیر سرنوشت خود تلاش شایانی می کرد. بعد از پایان دوران دبیرستان اگرچه از خدمت سربازی معاف شدم ولی گزاف نیست اگر بگویم به دلیل شرکت در فعالیتهای پیشاهنگی به عنوان مربی و به میل خودم، بیشتر از یک سرباز در کارهای خدماتی فعالیت کردم. در جریان فعالیتم در گروه پیشاهنگان آموختم که در جامعه هیچ چیز بهتر از داشتن صداقت نیست و نیکی به دیگران وجود انسان را سرشار از آرامش می کند. در همان سالها بود که نطفه اصلی میل به کارآفرینی و مفید بودن برای دیگران که برتر از کارآفرینی است، به طور ناخودآگاه در ذهنم نقش بست.

میل به کار و تلاش مرا واداشت تا در یک دوره شبانه روزی که در دانشکده کشاورزی کرج توسط وزارت اقتصاد برگزار می شد شرکت کنم. مدتی از خانواده، به ویژه مادرم دور بودم اما با اتمام این دوره توانستم گواهینامه رشته مدل سازی و ریخته گری را بگیرم. چون از قبل مدتی در ریخته گری کار کرده بودم، همان تجربه اندک در پیشرفت کاری ام در این دوره موثر بود. سپس مدتی در کارخانه تانکرسازی مشغول به کار شدم. درس خواندن در دانشگاه نیز یکی از اهداف من بود. ان. موفقیت ها برایم با ارزش بود چون خواسته خودم بود و با اتکا به یاری خداوند، هدفهایم را دنبال می کردم.

آرزوی کودکی من تدریس بود. من توانسته بودم همزمان با تحصیل در دانشگاه، در دبیرستانی که روزی دانش آموز آن بودم تدریس کنم و به اولین خواسته کودکی ام برسم. روز اولی که به دبیرستان «وحید» رفتم در گوشه ای از سالن ایستاده بودم، مدیر دبیرستان نزدیکم شد و با تندی گفت: «پسر مگه نمیشنوی زنگ خورده، چرا سرکلاس نرفتی؟»

 از کنارم رد شد و رفت. چیزی نگفتم، هنوز آن احترام شاگرد و استادی در وجودم بود. مثل دیگر معلمان به دفتر رفتم. از حرف آقای مدیر که مرا هنوز به چشم شاگرد می دید خنده ام گرفته بود. وقتی وارد اتاق شد و دید که من در جایگاه دبیران نشسته ام تعجب کرد و با نگاهی به سر و وضعم متوجه شد که من دیگر آن شاگرد بازیگوش نیستم. نزدیک آمد و با من دست داد و گفت: “یاورم نمیشه که حالا تو همکار ما شدی. به هر حال دیدن موفقیت شاگردامون مایه افتخار و خوشحالیه…”

دانشگاه را در دوره شبانه گذراندم تا بتوانم روزها در مدرسه دروسی مثل شیمی، هندسه و ادبیات را تدریس کنم و همین آموختن رضایت مندی قلبی و احساس خوشایندی را در من به وجود آورد.

پس از مدتی با همکاری تنی چند از دوستانم موفق شدیم دبیرستانی خصوصی را تاسیس کنیم که حالا به «غیرانتفاعی» معروف است و آن روزها به آن «مدرسه ملی» می گفتند. برای جذب دانش آموز باید برگه هایی را به عنوان آگهی چاپ می کردیم. صبح خیلی زود بیدار میشدم و برگه ها را با سریش به دیوارهای کوچه و محله می چسباندم. صبح یکی از آن روزها تازه سریش را به دیوار زده بودم که ناگهان یکی از شاگردانم نزدیک آمد و سلام کرد. لحظه ای جا خوردم اما وقتی کمی بیشتر فکر کردم علتی برای ناراحت شدن نیافتم چون داشتم کاری آبرومندانه را تبلیغ می کردم و در ضمن از بچگی آموخته بودم که کار رفیق آدم است نه مایه شرمندگی او . نگاهی به شاگردم انداختم و با لبخند گفتم: «واسه چی زل زدی به من؟ میخوای کمک کنی با هم این برگه ها رو بچسبونیم رو دیوار؟» خوشحال شد و با هیجان و ذوق کمکم کرد.

با آنکه دبیر و سهامدار مدرسه بودم اما مدتی برای کاهش هزینه ها، کارهایی از قبیل دفترداری، معاونت مدرسه و حتی نظافت کلاس ها را نیز خودم انجام میدادم چون هیچ وقت کار را عار نمیدانستم و از انجام چنین کارهایی ناراحت نمی شدم.

در این دوره به دلیل شرایط ناخواسته ای که از نظر مالی برایم پیش آمد، مجبور شدم کاری را که به آن عشق می ورزیدم رها کنم و برای گذران زندگی دامنه فعالیتهایم را تغییر دهم. به همراه چند نفر دیگر وارد حرفه پیمانکاری شدم کم کم فعالیتمان را ادامه دادیم و پیشرفت خوبی داشتیم و در پیمانکاری ساخت کارخانه ذوب آهن، فرودگاه، چند کارخانه قند و … مشارکت کردیم.

من و همسرم قبل از ازدواج در دوران فعالیت های پیمانکاری همکار بودیم و آشنایی ساده ای بین ما وجود داشت. آن زمان من زیاد به ازدواج فکر نمی کردم. در یکی از روزها باید برای انجام کاری به کرج می رفتیم. با ماشینم به منزلشان رفتم. ساعت دو بعدازظهر بود و من هنوز ناهار نخورده بودم، به او گفتم: راستش خیلی گرسنمه، اگه میشه برام یه مقدار غذا بیارین.

 لبخندی زد و با خونسردی گفت: باشه میرم داخل ببینم چی داریم براتون بیارم.

داخل خانه رفت و بعد از مدتی برگشت. مقداری دمپختک را داخل ظرفی ساده ریخته بود و آن را به همراه یک تکه نان و یک نوشابه داغ! به دستم داد؛ ساده و بی آلایش. نه از کاسه بلورین خبری بود و نه از دیس چینی و … از اینکه بدون هیچ تشریفاتی آن قدر بی ریا و راحت با من برخورد کرده بود خیلی خوشم آمد. رو به من کرد و گفت: «همین غذا رو داشتم که از دیروز مونده بود»

آن روز فهمیدم بهجت دختری است که ظاهر و مادیات برایش چندان اهمیت ندارد، آنچه را که هست و دارد با رفتارش بیان می کند و هرگز اهل تظاهر نیست. آن دمپختک ساده لذیذترین غذایی بود که تا به آن موقع خورده بودم. احساس کردم حسی زیبا در قلبم رخنه کرده است. خودروی پیکانم را روشن کردم و به راه افتادیم. در تمام طول مسیر، بدون اینکه خودش بداند مدام به او فکر می کردم. گاهی در دل می گفتم: «بهروز شماها فقط همکارین همین .» اما دوباره خودم را قانع می کردم: «بهروز این همونیه که میخوای، کسی که زندگی رو ساده می گیره، این موضوع خیلی مهمه که همراهت یه آدم پر توقع و تجملاتی نباشه …» با خودم کلنجار میرفتم. آن همه آشوب به یکباره در دلم شعله ور شد. مدتی پس از پایان کار به بهجت گفتم: «میخوام باهات ازدواج کنم».

در جریان خواستگاری و ازدواجمان با خانواده های هم آشنا شدیم. او در خانواده با اصالتی بزرگ شده بود. در نشست و برخاست های اولیه به او گفتم: من ثروت و سرمایه خاصی ندارم اما در عوض ذهنم پر از ایده های جدیده، ما مجبوریم با مادرم تو یه اتاق نه متری زندگی کنیم که اونم اجاره ایه. تنها سرمایه ام همین ماشین پیکانمه.

 نگاهی با محبت و عشق به من انداخت و گفت: اینا نمیتونه مانع ازدواجمون بشه. مهم اینه که با هم باشیم، وقتی هر کاری رو با همفکری هم به سرانجام برسونیم حتما به هر چی که بخوایم می رسیم.

کارهای شرکت خوب پیش می رفت و وضع مالی مناسبی داشتیم اما باز هم به دلیل اعتماد بیش از حد من به شرکایم یک بار دیگر شرایطی که نباید، پیش آمد. بعد از مدتی متوجه شدم که اکثر شرکا و پیمانکارها غیبشان زده، اکثر معاملات کاری نیز با ضمانت من انجام شده بود. حالا بهروز مانده بود با انبوهی از قرض و تعهد و خبری هم از آن نارفیقان نبود.

معمولا در مواقع بحران بی اندازه خونسرد هستم و با تنش زدایی سعی میکنم بیشتر به دنبال یک راه حل مناسب باشم. این روحیه و تفکر من نتیجه سال ها حضور و تلاشم در عرصه فعالیتهای تربیتی، پیشاهنگی و امدادگری است که آموخته ام در هنگام خطر باید به بطن آن حمله برد.

در آن موقعیت که در مضیقه شدید مالی قرار گرفته بودیم، جز همسرم همراه دیگری نداشتم وجود او مایه دلگرمی بود. در آن شرایط مجبور شدیم خانه ای را که در آن سکونت داشتیم بفروشیم و در همان خانه مستاجر شویم. البته این موضوع باعث سرشکستگی ما نبود، چون نه تنها ناامید نبودیم، بلکه به تلاش بیشتر فکر می کردیم.

شاید در آن روزهای سخت از پول و سرمایه خبری نبود اما امیدوار بودم، چون هنوز سرمایه عظیم انسانی که همان ذهن خلاق و روحیه بالایم بود را با خود داشتم که همواره در مقابل بحران ها و موانع می توانستم از آن بهره بگیرم. معتقد بودم نباید از سختیها سایه ای سیاه بر زندگی خود ساخت، بلکه باید از آن به عنوان یک موقعیت استثنایی بهره جست و با آن مبارزه کرد و تهدیدها را به فرصت بدل ساخت. برای موفقیت «باید» را نباید فراموش کرد. در بین همین فراز و نشیب هاست که انسان هویت و جوهره خود را پیدا می کند. همواره دوست داشتم که در مواجه با کمبودها و نواقص سربلند بیرون بیاییم.

به دنبال راهی برای کسب درآمد شرافتمندانه بودم. مثل همیشه همسرم کنارم بود و با حرف هایش به من آرامش می بخشید. در خانه نشسته بودم که نزدیکم آمد، برقی در نگاهش بود، با لبخندی ظریف و زنانه گفت: بهروز فکر کنم به راهی واسه کار کردنمون پیدا کردم. ابرو بالا دادم و تعجب کردم که این چه کاریست که به ذهن جستجوگر من خطور نکرده! گفتم: چه کاری؟

نظرت چیه که بزنیم تو کار مواد غذایی؟

 – منظورت چیه؟ آشپزی کنیم؟

| – چرا که نه؟!

 اجاق گاز که داریم، منم آشپزی بلدم، فقط یه سری چیزای اولیه میخواد که اونارو هم جور می کنیم.

– آخه من تا همین چند وقت پیش واسه خودم پیمانکار بودم، بروبیایی داشتم و حالا بیام وردست تو بشینم، تو آشپزی کنی و من غذا بفروشم؟

– بهروز اینکه یه روز پیمانکار بودی و فلان کارو کردی با اینکه روزی با فلانی نشست و برخاست می کردی رو خواهش می کنم رها کن. بهتره حالا رو ببینیم. مگه خودت نمیگی که کار عار نیست.

 – چرا، ولی . . .

– ولی و اما هم نداریم. بهتره خوب فکرامونو بکنیم. هر دوتامون از وضعیت مالی خودمون خبر داریم و از طرفی هر کاری هم از دستمون برنمیاد.

آن روز همسرم خیلی با من حرف زد. وقتی با خودم خلوت کردم به این نتیجه رسیدم که در چنین شرایط سختی این می تواند بهترین ایده برای درآمدزایی باشد؛ چون برای شروع هر کاری احتیاج به سرمایه و امکانات داشتیم.

. به همسرم گفتم: چاره ای نیست، باید آستینارو بالا بزنیم و کارو شروع کنیم، از همین جا، تو آشپزخانه همین زیرزمین.

– میدونستم قبول می کنی، مطمئن باش هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم. بوسیدمش و گفتم: خدا رو شکر می کنم که تو رو به من داد، یقین دارم که خودش هم کمکمون می کنه.

 دل به خدای توانا سپردیم. اولین روزهای فعالیت مان برای تهیه مواد غذایی را در آشپزخانه، با یک اجاق گاز و چند پاتیل و … شروع کردیم. خواهر همسرم و دیگر اعضای خانواده نیز همراهمان شدند. در همان روزهای اولیه مجبور شدیم برای تهیه بعضی از وسایل و مواد خوراکی پول قرض کنیم.

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

با کمترین امکانات، غذاهایی مثل شله زرد و الویه و حتی ترشیجات و سس و … آماده می کردیم، غذاها را در کارتن می چیدیم، کارتن ها را داخل خودروی ژیانم می گذاشتم و برای مغازه ها و فروشگاه های مواد غذایی می بردم. البته مغازه داران هم به آسانی از ما جنس نمی خریدند؛ تازه بعد از کلی خواهش و تمنا راضی میشدند مواد غذایی را نسیه بگیرند و در صورت فروش آنها به ما پول بدهند. اما همین وضع هم مرا به کار امیدوار می کرد. ما برای ادامه کار باز هم نیاز مالی داشتیم. دلم می خواست تا حدودی منسجم تر و بهتر کار تولید مواد غذایی را پی بگیرم که خود همین موضوع مستلزم داشتن سرمایه بود. اما باز هم همسرم مثل فرشته نجات در مقابلم ظاهر شد:

– بهروز وقتی می بینم با چه عشقی این طور امیدوارانه کار می کنی خوشحال میشم ولی میدونم که واسه موندن توی این کار بازم پول لازم داریم پس …. لحظه ای سکوت کرد و در حالی که چشم به زمین دوخته بود، دستش را به سمت گردنش برد و گردنبندش را در آورد و جلویم گذاشت.

– این چیه زن؟!

– این چیزا در مقابل با هم بودن هیچی نیست.

قطرات اشک بر گونه هایش لغزید. وقتی که حتی حلقه طلایی ازدواجش را از انگشتانش بیرون کشید و در دستم گذاشت شرمنده شدم و گفتم: این یکی رو دیگه نه عزیزم! . دستم را گرفت و گفت: مهم اینه که قلبامون به هم وفادار باشه و پیوند همیشگی رو حفظ کنه نه این حلقه.

در مقابل آن همه سخاوت و شعور نمی توانستم حتی کلمه ای به زبان بیاورم، با چشمانی خیس از اشک شوق فقط نگاهش کردم. از داشتن رفیقی باوفا چون او به خود میبالیدم. حلقه را برای آخرین بار محکم در میان دستم فشردم. آن لحظه حس کردم برکت و خوشبختی دوباره به زندگی مان روی آورده است. خدا را سپاس گفتم.

 با آنکه گردنبند و حلقه را فروختم اما امید من و همسرم هزاران برابر شد. تازه کار بودیم و هنوز  فروشندگی و رمز و راز کسب و کار بازار را بلد نبودیم. گاهی اوقات صاحبان مغازه ها یا فروشگاه ها تلفن می زدند: آقای فروتن بیاین مواد غذایی تون رو ببرین.

 – چی شده، مگه نفروختین؟

– نه بابا، تازه غذاهاتون هم فاسد شده.

دوباره سوار ژیان میشدم و کارتن ها را برمی گرداندم. بعضی وقتها هم میشد که مغازه دار ها مواد غذایی را می فروختند ولی موقع تسویه حساب از دادن پول طفره می رفتند. اما هیچ کدام ا این ناراستیها و کمبودها مانع ادامه کارمان نشد. به خودم می گفتم: «آن قدر تلاش می کنم که یک روز همه دنبال محصولات ما باشند». همیشه بر این باور تاکید داشتم که موانع و سختیها خودش باعث ایجاد انگیزه برای پیشرفت و رسیدن به شرایط بهتر می شود.

همچنان با عشق و علاقه کار می کردم و توانسته بودم شرایط مناسبی برای اعضای خانواده خود به وجود بیاورم ولی برای ادامه کار نیاز بود که جواز تولید بگیریم. بنابراین برای دریافت پروانه تولید به ادارات متعدد رفتم.

امیدوار شدم که با گرفتن جواز کار و با به کارگیری نیروی بیشتر بتوانم کار را توسعه و سامان بدهم. اما متاسفانه در آن زمان برخی مسئولین به تولید، کار و کارآفرینی اهمیتی نمی دادند. ولی من از رفت و آمد به ادارات دست نکشیدم و تا جایی پیش رفتم که دیگر در آنجا، همه قیافه مرا می شناختند و گاهی مانع ورودم به اداره می شدند ولی مثل آب جاری، میرفتم و هر بار خواسته ام را عنوان می کردم. نمی خواستم بگذارم که شرایط بر من تسلط پیدا کند. کار تولیدی خود را باور داشتم و به هیچ قیمتی نمی خواستم فعالیتم را در اتاقی دوازده متری و یا در زیرزمین منزلی که روزی مالک آن بودم محصور کنم.

نتیجه صبر و تلاش پیروزی است. بالاخره عده ای از اداره مربوطه برای بازدید همان زیرزمین اجاره ای آمدند. به سمت زیرزمین راهنمایی شان کردم. میدانستم در ذهنشان می گویند: «این آدم واسه چنین کارگاه کوچیکی اون همه مدت به اداره اومد و رفت و خودشو تحقیر کرد؟!» یکی از بازرسان پرسید: «کارگاه تولیدی همین جاست؟»

 با اقتدار نگاهی به او کردم و جواب دادم: «بله، این کارگاه تولید مواد غذایی منه».

مرد شانه ای بالا انداخت و با لحنی تحقیر آمیز گفت: «ما که اینجا دستگاهی نمی بینیم، هیچی نیست!»

 میدانستم این حرف را خواهد زد. با اعتماد به نفس تمام پاتیل ها، ظروف، خردکن های دستی و میکسرها را نشان دادم و گفتم: «دستگاه هام همینهاست، من و خانوادم با همین وسایل ساده اون همه مواد غذایی رو درست می کنیم، حالا می خوایم با گرفتن پروانه، فعالیت خودمونو بیشتر و بهتر کنیم، تازه باعث نون در آوردن عده دیگه ای هم بشیم»

 کارشناسان نگاه معناداری به من و کارگاه کوچکم انداختند. نمی توانستم تشخیص بدهم که متعجب بودند یا به شدت عصبانی. در نهایت توصیه کردند محل دیگری را برای تولید در نظر بگیریم. بنابراین از آنجا نقل مکان کردیم. سال ۱۳۶۱، بعد از بازدید توانستم پروانه تولید را بگیرم، گویی برایم آرزویی شده بود. شاید هر کس دیگری جای من بود با گذشت این همه سال از ادامه کار منصرف می شد اما من هدف های بزرگی در سر داشتم، می خواستم کارم را به عالی ترین درجه پیشرفت نزدیک کنم، باور داشتم که در مسیر پر فراز و نشیبی قرار دارم و برای بقای محصولاتم در عرصه تولید، باید مبارزه کنم. البته در همین سال اتفاق ناگواری در زندگی شخصی ام رخ داد.

 مادرم از دنیا رفت و غم سردی بر دلم نشست چون وجودش حتی بی آنکه حرفی بزند، مایه آرامشم بود. مادر در فراق پدر برای ما پدری کرده بود و همواره در پی خوشبختی و عاقبت به خیری فرزندانش بود.

قرار شد مجددا از کارگاه بازدید شود. در این مدت ما کارگاه دیگری را اجاره کرده بودیم که از هر جهت مناسب تر از زیرزمین بود چون میخواستم در این بازدید عیب و نقص کار کمتر باشد و تولیدات خود را در فضای بهتری ادامه بدهیم. هنوز در تولید مواد غذایی کم تجربه بودم ولی کارم را با عشق و علاقه انجام میدادم.

چهارم تیرماه سال ۱۳۶۳ بود که به من خبر دادند به کارگاه بروم. با آتش گرفتن کارگاه کناری ما، متاسفانه مکان تولیدی ما یک روز قبل از بازدید آتش گرفت. وقتی مامورین آتش نشانی به محل رسیدند اندکی امیدوار شدم که شاید همه چیز از بین نرود. اما جای بسی تعجب بود که مامورین آتش نشانی تازه فهمیدند که در مخزن ماشین آب ندارند و کارگاه در مقابل چشمان من سوخت و خاکستر شد. حرفی نزدم. می دانستم که این یک جنگ است؛ جنگ زندگی با من گویی زندگی می دانست من هر بار که زمین میخورم با قوای بیشتری برمی خیزم.

کارگاهم در شهرک” اکباتان” بود، آن را دوباره راه انداختیم. حدود سی نفر آنجا فعالیت می کردند. همه با اشتیاق زحمت می کشیدیم. تولید ما از سالاد الویه گرفته تا سس و انواع مرباها و ترشیجات را شامل می شد. اگرچه در مقابل رقبای تجاری خود هنوز ضعیف و نوپا بودیم اما ایمانمان به کار و این باور که ما می توانیم به پله های بالاتر برویم هر گونه هراس از ناموفقیت را از وجودمان دور می کرد. به عقیده من یک کارآفرین برای ماندگاری اثر و کارش نباید از هیچ چیزی بهراسد، بلکه باید به این باور ذهنی برسد که او خالق است، پس قدرت آن را دارد که برای پیشروی در کاری که به وجود آورده، از ایده های دیگری نیز استفاده کند و موانع را به راحتی با تدبیر و اندیشه و ریسک کردن از میان بردارد.

رقبای کاری ام قوی و در سطح جامعه مطرح بودند. تنها امتیازی که می توانست مرا در این رقابت پیروز کند ارائه یک راهکار و ایده نو بود. با وجود مشغله شبانه روزی ام برای این موضوع وقت کافی گذاشتم، سرانجام تصمیم گرفتم برخلاف دیگران محصولاتم را به صورت نسیه به فروشگاهها عرضه کنم و آنها بعد از فروش محصولات، پولم را پرداخت کنند. خوشبختانه این روش تا حدودی موفقیت آمیز بود.

محصولاتمان کم کم جایی در عرصه تولید پیدا می کرد اما باز هم نیاز به معرفی بیشتری دارد پاسی از شب فرصت مناسبی برای مطالعه کتاب های مدیریتی بود. می توانستم در سکوت و خلی بهتر بیندیشم و برای رسیدن به اهدافم، درست ترین مسیر را انتخاب کنم. راهی را که به ذهن رسید برای همسرم بازگو کردم، او نیز از تصمیمم خوشش آمد و آن را تایید کرد. بنابراین در سال ۱۳۶۴ تبلیغات گسترده ای از محصولات خود را در تلویزیون به نمایش گذاشتم. اولین تولید کننده بخش خصوصی بودیم که تبلیغات تلویزیونی سفارش دادیم. این نقطه عطفی بود که مواد غذایی ما در بسته بندی های خاص خودش در تمام شهرها و روستاها دیده می شد.

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

با شناخته شدن محصولات بهروز تکاپوی بیشتری در کارگاه ایجاد شد. سفارشات فروشگاه ها مدام افزایش می یافت. با بالا رفتن تقاضا همچنان بر حفظ کیفیت محصولات کنترل داشتم. به همین منظور تصمیم گرفتم در کارخانه واحد مرکز تحقیقات را ایجاد کنم تا با استفاده از افراد متخصص و مجرب برای بهینه شدن روند تولیداتمان گامی به جلو برداریم. هرگز طرفدار تصمیم گیری تکنفره نبوده ام و از هر پیشنهاد تازه ای که ما را به پیش ببرد، استقبال می کنم و معتقدم که باید نظرات دیگران را نیز شنید.

برای گسترش دامنه تولیدات بهروز به پشتوانه مالی احتیاج داشتیم. برای تامین بودجه مورد نیاز با فردی شریک شدم و کار را توسعه بخشیدیم. اما به مرور احساس کردم که نوع نگاه ما دو نفر به مقوله تولید و تجارت به طرز فاحشی با هم اختلاف دارد؛ او به همه چیز نگاه تجاری داشت اما من با آنکه چند سال در کار صنعت غذایی بودم نمی توانستم دیدگاه فرهنگی و اجتماعی خود را نسبت به مقوله تولید حذف کنم. بهروز فروتن قبل از اینکه یک صنعتگر باشد، آموزگار بوده و همیشه خود را آموزگار می داند. این تعریف بخشی از شخصیتم است و نمی توانم آن را از خودم جدا کنم و مادیات و پول را برتر از هر چیز دیگر بدانم زیرا مادیات باید در خدمت انسان باشد و انسانیت در این دنیا از هر چیزی برتر است. پول و ثروت به تنهایی برای انسان آرامش فراهم نمی کند. با آنکه در حیطه صنعت و تولید سرمایه کار می کردم ولی هرگز حاضر نبودم برای افزایش درآمد دست به هرکاری بزنم و در انجام کارهایم اخلاق را زیر پا بگذارم.

 سرانجام من و شریکم به جدایی انجامید و مجبور شدم همه چیز را، به جز پروانه وزارت صنایع به او واگذار کنم. دوباره دستانم از هر سرمایه مادی خالی شد اما هنوز پرقدرت برای شروعی دوباره آماده بودم. حس می کردم زندگی هنوز هم با من بازی می کند.

اعتراف می کنم که این اشتباه از طرف شخص خودم بود. تمام وقتم را صرف پویایی دوباره صنایع غذایی بهروز کردم. آری، موفق شدم شرکت غذایی بهروز را آنقدر گسترش دهم که همکاران و دیگر کارکنان بتوانند در سه شیفت مشغول به کار باشند. البته گذراندن این مراحل سخت را مدیون مهربانی های همسرم و خانواده او و همراهی هایشان در همه احوالات زندگی هستم. سال ۱۳۶۷ با وسعت گرفتن تولیدات، ترجیح دادم که مکان بزرگتری را برای بهروز فراهم کنم.

زمین وسیعی را در جاده کرج – قزوین خریداری و کارخانه را به آنجا منتقل کردیم. مجموعه در مسیر رشد صعودی قرار گرفت و من به عنوان مدیر، هم از تجربه های گذشته خودم و هم از فکر و اندیشه دیگران وام می گرفتم، از اینکه با گستردگی فعالیتهای کارخانه عده بیشتری از افراد جامعه صاحب شغل و درآمد می شدند بسیار مسرور میشدم و انگیزه ام برای توسعه کارخانه و ایجاد اشتغال بیشتر، افزایش می یافت.

اوج شکوفایی صنایع غذایی بهروز پس از یازده سال فعالیت و تلاش، از سال ۶۷ به بعد آغاز شد. از آن پس تصمیم گرفتم بر تعداد مدیران کارخانه بیفزایم چون همیشه مدیریت جمعی پیشرفت را سرعت بیشتری می بخشد. در انجام مسائل تولیدی و بازاریابی و … سعی می کردم از نظرات دیگر مدیران نیز استفاده کنم. به هر مدیری اختیاراتی دادم که بتواند بهتر ایده هایش را عملی کند. آنان حتی این حق را داشتند که در انتخاب همکاران واحدشان با معیارهای مدیریتی خودشان عمل کند.

احترام به همه کارکنان در کارخانه برایم اهمیت بسیاری دارد. محیطی بسیار صمیمی را به وجود آورده ایم، حتی در شب های چهارشنبه سوری و یا یلدا و اعیاد مذهبی، سور و سات این جشنها را با هزینه کارخانه برای همه همکاران مهیا می کنیم. دیدن خنده بر لبان همکارانم بزرگترین شادی قلبی من است.

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

روزگار بر وفق مراد می گذشت و چرخه تولید محصولات بهروز بی وقفه در گردش بود. شعار «دوست من سلام» که یادگار دوران تدریسم است، بر بسته بندی محصولات حک میشد و کارتن های حاوی انواع محصولات به فروشگاههای شهرهای سراسر ایران می رفت. با حضور هر نوع از محصولات بهروز در خانه ها به همه دوستانمان سلام می فرستیم تا برای همیشه نامی خوش داشته باشیم.

گاهی انسان در شناخت اطرافیانش دچار اشتباه می شود و من نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم. متاسفانه اعتماد همه جانبه به یکی از همکاران نزدیکم لطمه مالی شدیدی را برای شرکت به وجود آورد و بار دیگر خودم را در مقابل تعهدات مالی سنگینی دیدم که باید پرداخت میشد. از اینکه اعتمادم باعث ناراحتی دیگر همکاران و حتی خانواده ام شده بود شرمنده بودم. همکاران کارخانه مثل یاران وفادار با نهایت دلسوزی یاری ام نمودند و بدون هیچ چشمداشتی حتی در روزهای تعطیل در کارخانه می ماندند و کار می کردند.

کارخانه را در آستانه بحران مالی میدیدم، باید فکری می کردم چون تلاش شبانه روزی من و بقیه به تنهایی نمی توانست تمامی نیاز مالی را جبران کند. تنها راه چاره گرفتن وام بود. به یکی از بانکها مراجعه و تقاضای حمایت های مالی از شرکت بهروز را مطرح کردم. اینجا بود که خوشنامی ما توانست اعتمادی در مسئولین بانک ایجاد کند و موجب شود که در آن شرایط بحرانی و سخت دست ما را بگیرند.

کم کم به این فکر افتادم که سازمان پخش را تشکیل بدهم و سرانجام به آنچه که میخواستم رسیدم. هدفم از راه اندازی سازمان پخش مواد غذایی، ایجاد یک بازرگانی مدرن بود که به او متخصص و کارآمد در مدیریت نوین نیاز داشت. با استخدام گروهی خلاق که به روش های نو مدیریتی آشنایی کامل داشتند، کار را آغاز کردیم. خودم تجربه مدیریتی چندانی در این زم نداشتم ولی اعضای تیم، هر یک به نوعی در زمینه کاری خود مدیر بودند. برای افزایش اطلاعات و مهارت مدیران دوره های آموزشی گوناگونی را برگزار کردیم.

 با تشکیل این واحد پخش در توزیع موادغذایی و کوتاه کردن دست واسطه ها و کاهش قیمت و افزایش کیفیت محصولات به نتایج خوبی رسیدم. این واحد تا امروز توانسته است چند گواهینامه مدیریتی از جمله گواهینامه” ایزو” را نیز دریافت کند.

با توسعه فعالیت های جدید، این توانایی را در شرکت دیدم که دایره فعالیت تولید را حتی به شهرهای دیگر گسترش دهیم. در شهرهایی مثل شیراز، مشهد، میناب، کردستان، همدان، کرج و … واحدهای تولیدی خوشنامی را برای همکاری انتخاب کردیم که البته مدیریت مرکزی آنها تحت نظر شرکت صنایع بهروز در تهران صورت می گیرد. نماینده کنترل کیفیت بهروز در هر یک از این واحدها حضور و نظارت دارد.

در جریان برگزاری دوره های متفاوت از طرف دانشگاه ها، سازمان های رسمی، مراکز علمی، پژوهشی و فرهنگی داخلی و خارجی، بیش از دویست تندیس، لوح و تقدیرنامه به گروه صنایع غذایی بهروز تعلق گرفته است که هر یک سند پاسداشتی برای تلاش این مجموعه محسوب می شود. ما اولین شرکت ایرانی از بخش خصوصی بودیم که در فهرست بلند بالای نامزدهای یونیسف سازمان ملل متحد برای حمایت از کودکان به عنوان حامی ایرانی انتخاب شدیم. سال ۱۳۸۴ در نخستین دوره جشنواره «قهرمان قهرمانان صنعت ایران» از بین صد و پنجاه مدیر منتخب برگزیده شدم که یادبود . ویژه آن مراسم را به همسرم به پاس همراهی هایش تقدیم نمودم.

خداوند همواره در پشت سر گذاردن سختی ها و کاستی ها پشتیبانم بوده است و همچنین به من و همسرم فرزاندنی نیکو بخشیده است. همسرم در طول زندگی یاور واقعی من بود و حمایتهای معنوی اش همواره به من انرژی مثبت می دهد. روابط من و همسرم همیشه با تعامل همراه است؛ شاید در بسیاری از مسائل اختلاف سلیقه داشته باشیم اما نسبت به هم واقع گرا هستیم و به عقاید هم احترام می گذاریم.

همسرم با آنکه نیاز مادی ندارد اما برای اینکه هدفی برای خودش داشته باشد و کار کند، چند سال پیش کارگاه خیاطی کوچکی را با چند نفر دیگر راه انداخت. اکنون در همان کارگاه بیش از شصت نفر که همگی خانم هستند، به تولید البسه مشغولند. کار در خانواده ما یک امر لذت بخش و مقدس است.

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

در کنار موهبت کار و تلاش، خداوند بزرگ در زندگی مشترکمان سه فرشته مهربان نیز به من و همسرم عطا کرد که در کنار انبوه کارهایمان هیچگاه از تربیت آنها غافل نبوده ایم. فرزند بزرگترم که مدتی با همسرش مسئولیت سازمان پخش بهروز را بر عهده داشت، هم اکنون در بخش تجارت خارجی فعال است. دختر دومم نیز چون در هنر نقاشی دست دارد همین رشته را در سطح حرفه ای دنبال کرد. اما سومین فرزندم که به قول معروف ته تغاری خانواده است پس از دریافت دیپلم دبیرستان برای ادامه تحصیل راهی خارج کشور شد. او به دلیل عشق و علاقه به سرزمینش ایران و شوق خدمت به هم میهنان خود، پس از تحصیل در دوره کارشناسی ارشد رشته مدیریت در آمریکا به سرزمین خود بازگشت و با بهره گیری از تجربه مدیریت نمایندگی بهروز در آمریکا، اکنون با تاسیس یک شرکت بازرگانی به فعالیت در بخش صادرات محصولات بهروز مشغول است.

ایران سرزمین مقدسی است و نام کهن آن باید در اوج سرافرازی و عزت قرار گیرد. اقتدار هر ملت و کشوری در دستان مردمانش است. ایران طی سالیان طولانی دستخوش حوادث ناگوار بود و گاهی هم بی کفایتی صاحبان قدرت باعث شد گنجینه های سرزمین ما به یغما رود. اما امروز در عصر تجارت و اقتصاد بهتر است که صاحبان اندیشه و جوانان کوشای ما هر کجا که هستند زنجیروار دستان توانای خود را در هم گره بزنند و شایستگی اندیشه و تمدن ایرانی را برای جهانیان آشکار کنند. شرکت صنایع غذایی بهروز کارش را با یازده نفر شروع کرد و مانند طفل نوپا بارها نیروی انسانی مثل یک زمین خورد اما هر بار از جای خود برخاست تا سرانجام راه رفتن را آموخت. امروز بیش از هزار

خانواده با امید و نشاط در کنار هم کار می کنند. روزی این صنعت نوپا در آشپزخانه ای کوچک متولد شد ولی رشد کرد و امروز در چند نقطه از کشور گسترش یافته و برای رفتن به آن سوی مرزها نیز در تلاش است. زمانی که هیچکس کار ما را جدی نمی گرفت، ناملایات فراوانی را پشت سر گذاشتیم، خود و هدفم را باور داشتم و فریاد زدم «من هستم» و آن قدر ایستادگی کردم که عاقبت رمز ماندگاری را یافتم: صداقت و پشتکار.

بهروز فروتن از کودکی با تلاش و پشتکار خو گرفت، از پدر الفبای ادب و احترام را آموخت، غرور و تکبر را به دور انداخت و مسئولیت را با جان و دل پذیرا شد و عشق را در زندگی اش جاری ساخت. او صداقت و پشتکار را همچون تابلویی بر دیوار ذهنش آویخت و تدبیر را همراه همیشگی فکرش کرد، نیکی به دیگران را مایه آرامش وجدان قرار داد و با سختی ها به مبارزه برخاست و از آن پلی ساخت برای ماندن و ثمربخشی و سپاس از پروردگار را همیشه بر زبان جاری می کند تا آخرین لحظه بودن.

“من سرباز وطنم. سرباز عاشق است. ایران از آن من است و من متعلق به ایرانم. همه باید به ایران بیندیشیم و برایش از جان و دل مایه بگذاریم. باید پیروز بود، ناموفقیت خود یک پیروزی است پس تلاش کنیم برای همیشه و همیشه برخاستن”.

 زندگی را انتهایی هست اما هیچگاه پایانی نیست. به امید آغازی دیگر.

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

لیست موفقیتها

 – لوح تقدیر” واحد نمونه کشور” از روسای محترم جمهوری (سه دوره)

 – لوح تقدیر وزیران محترم صنایع (چندین دوره)

 – لوح تقدیر وزیران محترم کشاورزی، بازرگانی، کار و امور اجتماعی و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، دادگستری

 – لوح تقدیر واحد صادر کننده نمونه

– تندیس و لوح تقدیر” واحد نمونه کیفی در سطح ملی”

  – تندیس نخستین دوره «جایزه شهاب» ویژه واحدهای تحقیق و توسعه برتر کشور

– تندیس و لوح تقدیر همایش نوآوری و عدالت اقتصادی (دو دوره)

 – لوح تقدیر واحد برتر همایش برند در صنایع غذایی ایران

– لوح تقدیر واحد منتخب جشنواره برند برتر ایران

– لوح تقدیر مشاهیر اقتصادی ایران

– تندیس جایزه دکتر هدایت – واحد برتر صنعت غذا

– تندیس و لوح تقدیر نخستین همایش چهره ماندگار صنعت و تجارت

– تندیس و لوح تقدیر واحد نمونه استاندارد استان تهران (چند دوره)

– لوح تقدیر صنعت سبز منتخب سازمان حفظ محیط زیست

 – تندیس و لوح تقدیر پیشکسوت صنعت خانه صنعت و معدن

– برگزیده جشنواره تولید ملی خانه صنعت و معدن (شش دوره)

– لوح تقدیر پیشکسوت صنعت استان استانداری تهران

 – لوح تقدیر انجمن مدیران صنایع ایران، اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران

– تندیس انجمن مراکز تحقیق و توسعه وزارت صنایع و معادن

 – تندیس و لوح تقدیر کارآفرین برتر جهاد دانشگاهی

– تندیس نخستین دوره جشنواره کارآفرینی دیجیتالی

– لوح تقدیر کارآفرین برتر از دانشگاهها

 – تندیس زرین دوره چهارم و لوح تقدیر چهار دوره جشنواره اقتصاد سبز

– لوح تقدیر بیش از بیست نمایشگاه داخلی و خارجی و …

زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز; نتیجه برجام چه بود؟ ; خروج ترامپ از برجام ; قیمت دلار در تهران; برجام در ایران ; برجام و تحریم های سخت در ایران ; چه چیزی پیشنهاد رد نشدنی نیست؟ ;ماکان بند;هم آوا;اسنپ;تپسی;مرکز زلزله نگاری;شهرک غرب;سینما;بهنام بانی;ماکان بند دورهمی;برنامه دورهمی;حمید هیراد;مهران مدیری;لاتاری;به وقت شام;بلیبط سینما;mba;سرفصل های mba;مدرک dba;مدل کیک تولد مردانه;کیک تولد;پلنگ صورتی;اصول و فنون مذاکره حرفه ای;داعش;تحلیلگران صنعت;آموزش فروش در زنجان;مشاوره فروش و تبلیغات در زنجان;مدرسه کسب و کار زنجان;حسین حسینی راد;موسسه آموزشی تحلیلگران صنعت; اعتراضات امروز; قیمت دلار; نوسانات بورس; قیمت مسکن; نسرین نصرتی;حمایت از کالای ایرانی; سیروس مقدم; سریال پایتخت ; ترلان پروانه ; بهتاش فریبا ; تکرار پایتخت ; غش کردن نقی- الیزابت در پایتخت-ایا داعش نابود شد؟ -مجتمع تجاری کوروش تهران-محسن تنابنده-آهنگ عاشق که میشی ماکان بند- اهنگ این قرارمون نبود هوروش بند-دانلود اهنگ-قیمت بنز-قیمت کولر-سفارت فرانسه-سفارت هلند-کنکور ارشد 97-تعداد ثبت نام کنندگان کنکور-ثبت نام شرکت های دانش بنیان-تولیدی کفش ارزان قیمت-پایتخت کلمبیا-آموزش فروش و بازاریابی درزنجان-آموزش فروش-آموزش بازاریابی-مشاوره کسب و کار-مشاوره تبلیغات و فروش-مدیریت کسب و کار-مدرسه کسب و کار- جراحی بینی با قیمت 2 میلیون-دکتر جراحی بینی-خریدار چک برگشتی-رکورد گینس-تورهای مسافرتی ترکیه-تور ارزان ترکیه- تور ارزان آنتالیا-گرانی-تورم-بورس-کسب و کار-اقتصاد-ایران-اقتصاد ایران-حکومت-زلزله نگاری کرمانشاه ; زلزله کرمانشاه ; زلزله نگاری امریکا ;

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

فعالیتهای فرهنگی

– انتشار کتاب های دوست من سلام – همیشه برخاستن – مدیریت عشق و عاطفه – کارآفرینی به شیوه بهروز فروتن – قصه گلنار خانوم (ویژه کودکان) – پیشگامان صنایع غذایی ایران – مجموعه مقالات کنگره صنایع غذایی ایران – صد سال عشق…

#زندگینامه بهروز فروتن | بنیانگذار صنایع غذایی بهروز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

gift